ﺍﯾﻨﻘﺪ ﻧﮕﯿﻦ ﭘﺴﺮﺍ ﻇﺎﻫﺮ ﭘﺴﻨﺪﻥ ....
.
.
.
.
.
.
.
.
ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﭘﺴﺮﻩ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﻋﺎﺷﻖ ﺩﺧﺘﺮﯼ
ﺷﺪﻩ !
اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشکونه و میره . ..
دومین کسی رو که میای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میزاره میره .
بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست...
و از این به بعد میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی...
دیگه دوست دارم واست رنگی نداره .. .
و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشکونی که انتقام خودتو ازش بگیری...
و اون میره با یکی دیگه ...
اینطوریه که دل همه آدما میشکنه...
راستیــــ... هر رابطه ای به هر دلیلی برات تموم شد پیاش رو دیگه نگیر ..
هیچ شوک مصنوعی آدمها و رابطههای مرده رو زنده نمیکنه ...!!
من یک دخترم...
شیطان نیستم...
فرشته هم نیستم...
خـدا هم نیستم...
فقط دختـرم...
از نوع ساده اش...
"حـوا" گونه فكر مـی كنم...
فقط به خاطر سیب تا كجا باید تاوان داد!؟
من یک دخترم...
بدان...
"حوای" کسی نمی شوم که به "هوای" دیگری برود...
تنهاییم را با کسی قسمت نمی کنم که روزی تنهایم بگذارد...
مــن همون دیـوونـه ایـَم که هیچ وقـت عـوض نمیشـه...
همـونی که هـِق هـِق همـه رو به جـون و دل گــوش میده امـاخـودش بُغضـاش رو زیر بالـش میـترکـونـه...
همـونـی که مواظـبه کسـی ناراحـت نشـه اما همـه ناراحتـش میـکنن...
همونی که کـُـلی حرف داره اماهمیشه ســـاکــته...
آره من همـ ـ ـ ــونم
وقتی خواستن ها بوی شهوت می دهند !
وقتی بودن ها طعم نیاز دارند !
وقتی تنهاییها بی هیچ یادی از یار با هر کسی پر می شوند !
وقتی نگاه ها ..
هرزه به هر سو روانه میشود !
وقتی غریزه ..
احساس را پوشش می دهد !
وقتی انسان بودن آرزویی دست نیافتنی می شود !
نه دیگر نمی خواهمت...
نه تو را و نه هیچ کس دیگری را !!
حکایت من حکایت کسی بود که : عاشق دربا بود اما قایق نداشت ، دلباخته سفر بود اما همسفر نداشت!
حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجه نزد ، زخم داشت اما ننالید گریه کرد اما اشک نریخت !
حکایت من حکایت کسی بود که پر از فریاد بود اما سکـوت کرد
تا همه صداها را بشنـود !!!!!
فقط برای خودم هستم...!!!!
من..؟!
چه دوحرفیه وسوسه انگیزیست.....
این من!
نه زیبایم ، نه مهـربانم....
نه عـاشق و نه محتاج نگاهی...!
فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست.... ...
فقط برای خودم هستم...
خوده خودم ! مال خودم !
صبورم و عجول!!
سنگین...سرگردان...مغرور...قـانع....با یک پیچیدگی ساده و مقداری بی حوصلگیه زیاد!!!
و برای تویی که چهره های رنگ شده را می پرستی نه سیرت آدمی ؛ هیچ ندارم راهت را بگیــر و بـــــــرو حوالی ما توقف ممنــــوع است
دختر بودن تاوان دارد...
بزرگ میشوی
عاشق میشوی
دل میبندی
تنت را برایش عریان میکنی
نه از روی هوس
بلکه از روی عشق
وقتی دلش را زدی میرود...
و تو میمانی و خودت...
آن زمان تو یک هرزه ای و او کمی دختر بازی کرده...!؟
به نام خدا .... من نفس میکشم !... نقطه .
بیا ...
اینجا عجیب ترین سرزمین دنیاست ...